تبليغاتX
غروب طلایی

غروب طلایی

gift

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
 زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد
  وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده 

(چارلي چاپلين)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:34  توسط angel  | 

قصاب خانه بشريت

در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است/ زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است / زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است/ زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است/ زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است/ زمان پسرش می‌کشتند که خراب‌کار است / امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و/ فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است./ اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود :/ تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است/ حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است/ عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است/ صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است/ فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌/ کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است/ روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند/ چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند/ و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند/ و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت .../// احمد شاملو

 

اي كاش در اين دنياي فاني عمر انسانها به پاي دين ودينداري و مذهب پايان نمي گرفت و ديني برپا مي شد كه در آن قانوني بود جهاني، كه هركس به دين خود، عيسي به دين خود، موسي به دين خود،تا انسان مي توانست به مذهب و دين خود ايمان داشته باشد نه آنكه از دين خود گريزان شود.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:9  توسط angel  | 

یک روز زندگی

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.

به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن."

لا به لای هق هقش گفت: "اما با يك روز.... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..."

خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن."

او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش مي‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم."

آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند ....

او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ....

اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

او در همان يك روز زندگی كرد.

فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زيست!"

 

زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است..

امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 8:10  توسط angel  | 

سخن روز

"امروز رو فقط برای امروز زندگی کن و سعی کن نهایت لذت ببری"

 بدم نمیگه ها... من رفتم خوشگذرونی! شما نمیاید؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:48  توسط angel  | 

عشق

یه شعره جالب

پرسیدی از عشق اول                فقط از رو بچگي بود

چي بگم از عشق دوم               اونم از رو سادگي بود

دلم عادت غريبي                       به هواي عاشقي داشت

عشق سوم اومد از راه              روحمو زد دلمو برد

عشق بعد از سر لج بود              چند صباحي بود و بس بود

وقتي از سرم به در شد              دفع صد بلا و شر شد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 8:43  توسط angel  | 

نجیب باش تا کامروا شوی

هادی خرسندی

از دو سال پيش که مثنوی «بکارت» را شتابزده در «اصغرآقاداتکام» منتشر کردم، اين افسوص همراه من بود که چرا چند بيت کم دارد. (با صاد نوشتم؛ چون داشتم حرص هم ميخوردم!) اما وقتی منتشر ميکنی و از دستت درميرود نميتوانی همه‌ی کپی‌برداران را خبردار کنی که ده بيست بيت اضافه کرده‌ای. اينجا اکنون با بُردی که «گويا» دارد، فرصتی مناسب و بلکه مغتنم است که نسخه‌ی احتمالاً نهائی را ثبت کنم و روی سايت مربوطه هم پياده کنم و ديگر از دست خودم حرص نخورم.
ضمناً دنباله‌ی «خاطرات مشکوک علم» ميماند برای بعد.

"امام جمعه اصفهان گفت: ۷۴ درصد دختران ايرانی باکره به خانه بخت نمی روند"
" امام جمعه اصفهان گفته است ۷۴درصد دختران ما باکره نيستند! پيام آور از ايشان می‌پرسد: شما اين آمار را از کجا آورديد؟ آمار مربوط به اصفهان است و يا کل کشور؟ امام جمعه می‌فرمايد: من با اين وضع فساد و فحشا حدسی گفتم، البته آقايانی هم که اطلاع دارند و نزد من می‌آيند تائيد کرده اند......" - سايت اينترنتی «پيک نت»

بکارت

الا ای شيخ جويای بکارت
به لای پای دخترها چه کارت؟

تو فرمودی بکارت ها که پاره-‌ست
دقيقاً درصدش هفتاد و چارست

ببينم از کجا آوردی آمار؟
ز جمع آشنايان يا ز اغيار؟

شمارش را به ديگر کس سپردی
و يا خود رفتی از داخل شمردی؟!

بله؟ از روی حدس است و گمانه؟
عجب حدسی! دقيق و ماهرانه

اگر حدس و اگر آن را شنفتی
چرا زان بيست و شش درصد نگفتی؟

نگفتی بيست و شش درصد بکارت
نشان باشد ز انواع اسارت

گروهی باکره، از سکس دورند
کزين بابت گرفتار غرورند

به خود چسبانده برچسب نجابت
نکرده تير بر آنها اصابت

هماره صورتی پر جوش دارند
روانی خسته و خاموش دارند

بزعم خود نجيب و ترتميزند
به هر صورت برای ما عزيزند

گروهی ترس خورده، صاف و ساده
اسير انجماد خانواده

برادر غيرتیٰ و آبرودار!
پدر هم محترم! در کوچه بازار

اگر دختر رود از راه ناجور!
جوابش گاه چاقو هست و ساطور

گروهی پای بند دين و مذهب
به شدت باکره ، اما معذب!

چنان ترسند از اعماق دوزخ
که سکس و کامجوئی پيششان اَخ
***
امامِ جمعه‌آ! انصاف داری؟
کلامی غير حدس و لاف داری؟

شما که دختری را سن نه سال
به شوهر ميدهی راضی و خوشحال

چرا خواهی اگر شوهر نکرده
شود چل ساله ، سالم مانده پرده؟

بيا و دست بردار از حقارت
نچسب ای شيخ نادان بر بکارت

بکارت مال دوران های دور است
به زن های جوان تحميل زور است

بکارت نيست معيار نجابت
نجابت را چه بشناسد جنابت!

نجابت، شيخ نادان، پرده ای نيست
به اينکه داده‌ای يا کرده‌ای نيست

نجابت چيست؟ حق کس نخوردن
بکارت چيست؟ مال کس نبردن

نه بين مردمان اخلاق و عصمت
به ميزان بکارت گشته قسمت

فريب مردمان، ضد عفاف است
نه آن کاری که در زير لحاف است

که هر آميزشی قبل از عروسی
بود يک مطلب خيلی خصوصی

مبر سر را درون بستر خلق
که بينی گوزشان را تا ته حلق

خودت شام زفاف ای شيخ بد ذات
بکارت داشتی ارواح بابات؟

(کنار حجت الاسلام فاکر
چگونه ميتوانی بود باکر؟!)

برای تو کسی پرونده هم ساخت
و يا بر پشت و پيشت کنتور انداخت؟

(در ِ کون ِ شما کنتور اگر بود
سر يکهفته کنتور هم دمر بود

اگر يک روز باشی توی حوزه
بواسير تو ميچسبد به لوزه)

تو هم حالا به اين حد از جسارت
ز دخترها طلب داری بکارت؟

چه ميفهمی تو قانون طبيعت
که ميآئی ز مادون طبيعت

چه دخترهای نوزادی که گه گاه
ندارند اين بکارت را به همراه

به آنها چون خدا پرده نداده
شوند البته که بی پرده زاده

ترا گر اعتراضی هست حالا
بگو با حضرت باريتعالی

که ای پروردگار پاک عالم
چرا پرده ندادی خاک عالم!

امام ِ جمعه آ! بر خويش رحمی
بکن کاری که يک قدری بفهمی!

بدن ها فرق دارد با بدن ها
خصوصاً مال دخترها و زن ها

همه يک شکل و جور و قالبی نيست
نمی فهمی؟ زن است اين، طالبی نيست

يکی را پرده باشد نازک و ُترد
شود زائل اگر يک ضربه ای خورد

يکی را پرده کشدار و غشائی است
مثال شخص آقا ارتجاعی است

که تا وقتی که آن بانو نزايد
از آن يک قطره هم خون در نيايد

يکی هنگام ورزش داده از دست
يکی تا آخرش همراه او هست

تو آمار از کجا کردی فراهم
بيا يکخرده آگه کن مرا هم

من اينها را که گفتم مستند بود
قوانين ازل بود و ابد بود

ندارد حرف من ردخُور ز قرصی
ولی تو بايد از دکتر بپرسی

که او بی پرده‌تر از پرده گويد
برايت واضح و گسترده گويد
***
امام ِ جمعه‌آ، يک چيز ديگر
نميدانی، نميفهمی، مکرر!

نميدانی کلک هم ميتوان زد
دولک را بر الک هم ميتوان زد

طرف گر حفظ کرده پرده‌اش را
بسا که خرد کرده نرده‌اش را

اگر وارد شدن از درٰ، حرامست
يقين راه حلال از پشت‌بامست

ز بيزينس هم اينجا غافلی تو
که نا آگه ز حل مشکلی تو

اگر شد پرده ای هرگونه پاره
تجارت، کرده پيدا راه چاره

بدوزد پرده را نرس و پرستار
"خدايا زين معما پرده بردار"

(بکارت را ز مريم بايد آموخت
که بعد از زايمان هم ميتوان دوخت)

بکارت چيست قفل حفظ ناموس؟
نجابت در پس‌اش محفوظ و محبوس؟

اگر داری دلارش يا ريالش
بزن آن را بخیّه، بی خيالش!

تجارت، ميکند حفظ بکارت
بود ناموس‌ها دست تجارت

چو ميخواهد بکارت شاه‌داماد
بخر آن را برايشٰ؛ نرخِ آزاد

اگر دارای ناموس است از اين راه
به بی ناموسی‌اش صد بارک الله
***
نميگويم که هرج و مرج خوبست
و يا بی بند و باری مطّه-لوب است!

ولی آقا پسر يا شاه داماد
نموده باغ ها را قبلاً آباد

چه حالی کرده با زن های بيوه
به هر باغی که رفته خورده ميوه

تنی اينسوی و آنسو تاب داده
"مزارع" را يکايک آب داده

بسا با دختران نزديک گشته
روابط مثل نخ باريک گشته

پس از کلی که لذت ها چشيده
کنون آقاپسر بيرون کشيده!

بيفتاده به فکر خانواده
زنی خواهد نجيب و صاف و ساده

يکی دختر که چشم و گوش بسته‌ست
نديده مرد در کنجی نشسته‌ست

نرفته باشد از خانه به بيرون
نديده باشد او را مهر گردون

لبش از طعم بوسه بی خبر باد
تنش از هرچه لذت برحذر باد

به عزلت بوده عمری کنج خانه
شمرده سال ها را دانه دانه

که اين آقا بيايد بهر غارت
که بردارد از او مهر بکارت!
***
ز صيغه بگذريم و صيغه‌بازی
که مذهب راضی و دلال راضی

اگر مردک بکارت داشت صد بار
ازاله کرده بود آن را به تکرار
***
امام ِ جمعه آ! قدری حيا کن
دکانی ديگری اين جمعه وا کن

نگو از آنچه سررشته نداری
نرو دنبال نطق ابتکاری

مناسبتر بکن دائر دکان را
که بشناسی همه اجناس آن را

فوراگزامپل دکان بول و غايط
بگو آنقدر تا جانت درآيد

 منتظر نظراتتون هستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 9:10  توسط angel  | 

از عجايب

تا حالا شنيدين بگن طرف جن رفته تو جلدش

بنده الان با يه صحنه اي روبرو شدم

فكر كنم يكي از همين جنهاي محترم در جلد بنده فرو رفتنو يه تار از گيسوانشون رو جا گذاشتند.

بي ادبي نباشه رفته بودم جايي واسه تفكر بيشتر كه اين موي خيلي خيلي بلند رو رؤيت كردم.

واقعاً عجيبه هرچي فكر ميكنم به نتيجه نميرسم  كه اين تار مو از كجا تو لباسه من پيداش شد.

حالا به نظر شما جن رفته تو جلد من يا من رفتم تو جلد اون موهاشو كندم آوردم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 9:0  توسط angel  | 

هواي Hot

به دنبال هوای داغه تابستون لازم دونستم برم همه موهامو بزنم تا شاید احساسه خوبی پیدا کنم

این کار رو هم کردم 

ولی اينقدر این هوا داغه كه فكر ميكنم اگه با ماشين سرمو بتراشم هم فايده نداشته باشه

این موقع است که میگن اگه شرایط دوش گرفتن نداشتی کپسوله آتش نشانی هم خوب خنک میکنه

قبل از استفاده حتماْ دستورالعمل روی کپسول رو بخونید

لحظات جذابی رو واسه کسی که امتحانش کنه آرزو میکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:3  توسط angel  | 

یه پیشنهاد

انگار کل زندگی رو باید جفنگ ببینی تا راحت تر زندگی کنی

هیچ چیز مهمی را مهم نبینی چون اصلاْ مهم نیست

یکی از دوستانو میشناسم که واسه هیچی ککشم نمی گزه میگه میخوام شب راحت سرمو بذارم روی بالش و یه خوابه راحت بکنم

فقط باید از زندگی لذت برد و قسمت های خوبشو دید از قسمت های بدش به عنوان یه تجربه خوب استفاده کرد (بازم کلمه بد رو عنوان نمیکنه)

اینقدر ریلکسه که حالت از خودت به هم میخوره که واسه هر چیزه تخماتیک خودتو میخوری آخه دلیلی نمیبینه واسه حرص خوردن

 واسم خیلی جالبه

پیشنهاد میکنم که امتحانش کنین

منم سعی خودمو میکنم قول میدم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 15:18  توسط angel  | 

ثانیه های خاکستری

تيررس نگاهت را در حضور لحظه هاي خاكستري نگاهم  مي سرايم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 11:10  توسط angel  |